او بسيار به تحصيل علاقمند بود و در دوازده سالگي به تكميل دانش كلاسيك و فراگرفتن زبانهاي ايتاليايي و فرانسه همت گماشت و چند سال بعد زبان عبري را هم آموخت. وي در هنگام جواني طبعي مهربان و دوست نواز داشت و به موسيقي و رقص و مصاحبت با زنان و بازي و سرگرمي­هاي روستايي شيفته بود ولي در عين حال در کار مطالعه بسيار حريص و در پرهیزكاري و تقوي زبانزد و نسبت به ديگران فروتن بود و حسن اخلاق داشت. اگر چه در بيست و يك سالگي يكي از زيباترين قصايدرا در ولادت مسيح سروده بود اما از خود راضي به نظر نمي­رسيد و عطش كسب علم و دانش و ورود به دانشگاه كمبریج سبب مطالعات و جديت او در ادبيات شد. اما متأسفانه طرز طبقه­ بندي و سازمان روحاني و بي­ حرمتي و كهنه و بي ­ثمر بودن دروس دانشگاه سبب خروجش از كمبریج شد. وي در سال 1629 درجه­ ي ليسانس و در سال 1632 درجه فوق ليسانس خود را از كمبريج گرفت و به خانه ييلاقي پدرش در روستاي "هورتن" رفت او 6 سال از عمرش را در آنجا ماند و به تمرين شاعري پرداخت در اين مدت گوشه­ گيري كه به ندرت از خانه خارج مي­شد دو منظومه معروف خويش موسوم به "روح اندوهناك"  و "روان شادمان" را نگاشت.

وي هم چنين نمايشنامه­ اي با آهنگ (اپرا) موسوم به "كموس" را به نظم در آورد. مرثيه­ ي بسيار سوزناك "ليسيداس" را در واقعه در گذشت "ادوارد كينگ" سرود و در سال 1638 به توصيه پدر براي كسب تجارب بيشتر راهي اروپا شد و دو سال به سیر و سياحت پرداخت و با آغاز نخستين جنگ اسقف­ها در انگليس به وطن بازگشت. او در آغاز بازگشت به لندن با تعليم شاگردان خصوصي و ارائه مقالات و رسالاتي در موضوعات سياسي امرار معاش مي­كرد. در سال 1643  با دختري 17 ساله كه دختر يكي از توانگران سلطنت طلب بود ازدواج كرد اما عدم تجانس اخلاقي تنها پس از گذشت چند هفته سبب طلاق و جدايي آنها شد.

در اين مدت او  دو رساله را در باب فوائد طلاق نگاشت اما چون بدون مجوز آن را چاپ كرده بود مورد تعقيب قانوني قرار گرفت و رساله­اي در باب آزادي نوشت. اما سلطنت در حال فروريختن بود و خانواده "ماري پاول"( همسرش) كه سلطنت طلب بودند، دامادي انقلابي، پيورتن و طرفدار كرامول را كه امتيازي براي رهايي از خطر بود از دست مي­دادند. فلذا آنها با اصرار خانواده همسرش مجدداً ازدواج كردند كه حاصل اين ازدواج چهار دختر بود كه وضع حمل آخرين دختر سبب مرگ مادر شد.

او در سال 1649 شغل مترجمي لاتين را در شوراي وزيران به عهده داشت و به طرفداري از دولت و عليه مخالفان جولان مي­داد. در همين زمان بود كه بيماري چشمي دو راهي ای پيش پاي او گذاشت يا ادامه نويسندگي و كورشدن و يا ترك خواندن و نوشتن. ولي او كوري را بر فرو نهادن قلم ترجيح داد و آنقدر نوشت تا كور شد. اما نابينايي از شدت وحدت و هيجان وي در دفاع از آزادي نكاست و در سال 1660 رساله ديگري را در توصيف جمهوريت انتشار داد. با روي كار آمدن چارلز دوم بساط جمهوريت برچيده شد و دوباره ميلتون مغضوب گشت اما با وساطت دوستان از زندان رهايي یافت. او اين بار با درآمدي كمتر از پيش گوشه­ نشيني را اختيار كرد و از مداخله در سياست كناره گرفت. 

در سال 1663 زماني كه نابينا، بينوا، شكست خورده و منزوي بود با "اليزابت مين شول" ازدواج كرد. اليزابت به پرستاري او همت گماشت و دودخترش منشي وي بودند در اين دوران كه چهارده سال پايان عمرش بود او سه اثر بزرگ و جاودان خويش را آفريد و در سال 1674 در حالي كه به بيماري نقرس مبتلا گشته بود و وي را مردي خطرناك اما حماسه سرایي بزرگ مي­پنداشتند جهان را بدرود گفت.

ميلتون حماسه را بالاترين نوع ادبي مي­پنداشت، تراژدي­هاي يونان باستان  را در درجه­ ي دوم اهميت و شعر غنايي را پايين­ترين نوع ادبي مي­دانست. دومين دوره عمر خويش را صرف نگارش آثار منثور كرد و سومين دوره را به خلق آثار بزرگ و جاودان خويش گذراند.

 

آثار ميلتون:

ولادت مسيح- كومولس- فردوس از دست رفته- فردوس بازيافته- نخستين غنايي، مراثي، غنايي­هاي پي در پي- منظومه پنجم نوامبر- منظومه آلام مسيح منظومه موسيقي آلماني- منظومه مرد شادمان و مرد فكور- منظومه­اي برشكسپير- آركي داز- ليسيداس- رساله اصول عقايد عيسويت ميلتون- تمثال شكن- پهلوان سامسون و...