از ویلیام تا شکسپیر
ویلیام شکسپیر (William Shakespeare) (۱۵۶۴-۱۶۱۶)

۳۹۲ سال پیش، ویلیام شکسپیر شاعر و نمایشنامهنویس انگلیسی كه از او به عنوان شاعر ملی انگلستان نام میبرند و خالق آثاری چون “هملت”، “اتللو”، “رومئو و ژولیت”، “مکبث” و “تاجر ونیزی” است، دیده از جهان فروبست در حالي كه تنها سه روز به پنجاه و دومین سالروز تولدش باقی مانده بود.
وی در طول عمر خود ۳۸ نمایشنامه، دو شعر بلند داستانی و 154 شعر تغزلي خلق کرده است. نمایشنامههای شکسپیر به اکثر زبانهای زنده دنیا ترجمه، و بارها در کشورهای مختلف بر روی صحنه اجرا شدهاند.
این شاعر در ۲۳ آوریل ۱۵۶۴ میلادی و در دهکدهای نزدیک به شهر استرتفورد انگلیس به دنیا آمد و در سن ۱۸ سالگی با “آن هاتاوی” دختر ۲۶ ساله یک کشاورز، که در دهکده مجاور آنها ساکن بود ازدواج کرد. آنها در سال ۱۵۸۳ میلادی صاحب اولین فرزند دختر خود سوزانا و در سال ۱۵۸۵ صاحب یک پسر و دختر دوقلو شدن.
از آنجایی که شکسپیر از خانوادهای اشرافی نبوده، زندگینامه دقيقي از او در دسترس نیست و تنها ميدانيم که سالها با یک گروه تئاتر کار میکرده و خرج زندگی را از این راه فراهم میآورده است.
شکسپیر به زودی طعم شهرت را چشید و به واسطه ثروت و شهرتی که از نمایشنامه نویسی به دست آورده بود، در ۳۲ سالگی، نشان اصالت و نجیب زادگی را به وی و خانوادهاش تقدیم کردند.
این نویسنده در دهه چهارم زندگی، مطرحترین آثار نمایشی خود از جمله “اتللو”، “شاه لیر” و “مکبث” را خلق کرد و در ۴۵ سالگی مجموعه غزلیاتش را (شامل ۱۵۴ غزل با موضوعاتی از قبیل عشق، عواطف انسانی و تضادهای بشری) به چاپ رساند. و اکنون پس از گذشت نزديك ۴۰۰ سال از مرگش، همچنان از او به عنوان یکی از مطرحترین نویسندگان جهان نام میبرند.
مهمترین آثار
· اتللو (Othello)
· مکبث (Macbeth)
· هملت (Hamlet)
· ژولیوس سزار (Julius Caesar)
· رومئو و ژولیت (Romeo and Juliet)
· تاجر ونیزی (Merchant of Venice)
· شاه لیر (King Lear)
· رویای شب نیمهٔ تابستان (A Midsummer Night's Dream)
· هنری ششم (Henry VI)
· دو نجیبزادهٔ ورونایی (Two Gentlemen of Verona)
· ریچارد سوم (Richard III)
· تیتوس آندرونیکوس (Titus Andronicus)
· شاه جان (King John)
· ریچارد دوم (Richard II)
· هنری چهارم (Henry IV)
· اشتباهات خنده دار (Comedy of Errors)
· هیاهوی بسیار برای هیچ (Much Ado about Nothing)
· هنری پنجم (Henry V)
· تروئیلوس و کریسدا (Troilus and Cressida)
· آنتونیوس و کلئوپاترا (Antony and Cleopatra)
· تیمون آتنی (Timon of Athens)
· پریکلس (Pericles)
· کوریولانوس (Coriolanus)
· قصهٔ زمستانی (A Winter's Tale)
· هنری هشتم (Henry VIII)
· اشعار غنایی شکسپیر نیز از شاهکارهای شعر و ادبیات انگلیسی است كه از آن جمله میتوان به منظومههای زیر اشاره کرد:
ونوس و آدونیس (Venus and Adonis)
زائر پرشور (The Passionate Pilgrim)
اُتِلّو، نمایشنامهای معروف از شکسپیر است با موضوع "عشق"، كه در آن به جنبه خیانت در عشق پرداخته ميشود.
خلاصه داستان
در این تراژدی، اتلو، شخصیت مرد داستان، كه نام دیگرش مغربی است، با دسیسهها و توطئههایی که زیردستش انجام میدهد، به همسر خود شک میکند و بدون اینکه این ماجرا را با زن در میان بگذارد بیرحمانه او را میکشد و تازه بعد از کشتن او به بیگناهی همسر وفادارش پیمیبرد که بسیار دیر است...
مَکبـِث، کوتاهترین تراژدی و یکی از محبوبترین آثار شکسپیر است.
اساس تراژدی مکبث وقایع تاریخی اسکاتلند است اما شکسپیر موافق ذوق و طبع خویش تغییراتي در آن داده و حوادث جنگها را به هم آمیخته است.
سردار مکبث Macbeth و سردار بانکو Bancuo پس از شکست سپاهیان نروژی و در راه بازگشت به اسکاتلند با جادوگران و ساحران روبرو می شوند که از آینده خبر می دهند و در حالیکه امیر کاودور Cawdor زنده است او را سالار کاودور می خوانند و به او می گویند که شاه خواهد شد. ساحران در پاسخ سؤال بانکو می گویند که: فرزندان تو به پادشاهی می رسند. دو سردار غرق در تعجب و شگفتی از ساحران جدا می شوند. مکبث در راه بازگشت توسط پیک دانکن Duncan پادشاه اسکاتلند با خبر می شود که امیر کاودور به جرم عدم لیاقت به اعدام محکوم شده و ولایت کاودور نصیب او شده است و این پیام تکان دهنده درستی پیشگوئی ساحران را بر او ثابت می کند. دانکن برای تقدیر از سردار پیروز(مکبث)، به قصر او وارد می شود تا شب را نیز در کاخ او سر کند. غافل از آنکه مکبث با وسوسه ای همسرش لیدی مکبث فرجامین شب زندگی او را تدارک دیده اند. دانکن در خوابگاه به قتل می رسد و دستان مکبث و روان لیدی مکبث به خون ولی نعمتشان که به فروتنی و تواضع مشهور است آلوده می شود اما این پایان ماجرا نیست و مکبث برای آنکه پیشگوئی ساحران محقق نشود قاتلینی برای کشتن فرزندان بانکو مأمور می کند. بانکو که بو برده است فرزندش فلیناس Fleance ممکن است کشته شود او را فراری می دهد ولی خود بدست همان قاتلین کشنه می شود. مالکو Malcom فرزند دانکن نیز می گریزد تا مبادا به قتل برسد و این اقدام بر خشم و میزان خونخواری مکبث می افزاید. هدف بعدی مکداف Macduff سالار فایف Fiffe است که او نیز از اسکاتلند فرار کرده، به جمع مخالفان مکبث پیوسته است، اما مکبث کاخ مکداف را به آتش می کشد و زن و فرزاندان سالار فایف را با قساوت به دیار مرگ روانه می کند. اکنون مکبث و لیدی مکبث را چاپلوسان و بزدلان دوره کرده اند و هر آنکس که اندکی شجاعت و غیرت دارد دو را پیش رو دارد: گریختن از اسکاتلند یا پذیرش مرگ. پس جوّ هولناکی بر اسکاتلند حاکم شده و حتی مردان بزرگ نیز غالباً از ترس جان به جنگل پناه می برند. لیدی مکبث که در آرزوی رسیدن به تاج و نخت گرفتار جنون شده و دستان آلوده اش را می شوید تا خون ریخته ی دانکن و دیگران را از آن بزداید اما هر بار بیش از پیش گرفتار عذاب وجدان شده و در سرسرای کاخ راه می رود و اقشای راز می کند و ندیمه و دیگران بر خود می لرزند که چگونه بانو مکبث و مکبث دستشان را به خون دیگران آلوده کرده اند. پس نه مکبث و نه همسرش شادمان نیستند و از این رو مکبث به ساحران متوسل می شود تا از آنها بشنود که آینده چگونه خواهد بود. ساحران در بار دوم دیدار، او را امیدوار می کنند که حکومتش و جانش پا برجاست و مادامی که جنگل بیرنام به حرکت در نیاید و تا زمانی که فردی از مادر زائیده نشده باشد که او را به قتل برساند نباید نگران باشد. اما در این اثناء مخالفان مکبث به سرکردگی مکداف دردمند و مالکوم در صدد حمله به اسکاتلند هستند و لیدی مکبث نیز در اوج جنون بسر می برد و سرانجام جان می سپارد. سربازان تحت امر فرماندهان مخالف مکبث درختان جنگل بیرنام را قطع کرده و با استتار خود در پس آنها بسوی مقر حکومت مکبث حمله می برند و او حرکت جنگل بیرنام را زنگ خطر تحقق پیشگوئی ساحران به حساب می آورد اما هنوز امیدوار است که زنده بماند اما هنگامی که از زبان مکداف می شنود که او از مادر زاده نشده بلکه با جراحی شکم مادر، وی را بدنیا آورده اند مرگ را پیش روی خود می بیند و چنین نیز می شود: مکداف، مکبث جنایتکار را می کشد و سپاهیان وارد کاخ شده و مالکوم را به عنوان شاه اسکاتلند بر می گزینند.
بسیاری عقیده دارند که نقش بانو مکبث یکی از سختترین نقشهایی است که برای بازیگران تئاتر نوشته شدهاست.
· داریوش آشوری، مکبث
· فرنگیس شادمان (نمازی)، تراژدی مکبث، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
هملت (نمایشنامه)
خلاصه داستان
داستان این نمایشنامه از آنجا آغاز میشود که هملت شاهزاده دانمارک از سفر آلمان به قصر خود در هلسینبورگ دانمارک بازمی گردد تا در مراسم تدفین و خاکسپاری پدرش شرکت کند. پدرش به گونه مرموزی به قتل رسیدهاست. کسی از چگونگی و علل قتل شاه آگاه نیست. در همان حین هملت درمی یابد که مادر و عمویش با یکدیگر پیمان زناشوئی بسته و هم بستر شدهاند. وسوسهها و تردیدهای هملت هنگامی آغاز میشود که شاه مقتول به شکل موجودی جنوار به سراغ او میآید. جن بازگو میکند که چگونه به دست برادر به قتل رسیدهاست و از هملت میخواهد که انتقام این قتل مخوف و ناجوانمردانه را باز ستاند. در طی این ماجرا او باز مییابد که پدرمعشوقهاش، افلیا در قتل پدرش دست داشته است. افلیا از نقشههای هملت آگاه میشود و پس از آگاهی از مرگ پدرش مجنون شده و خود را در رودخانهای غرق میکند. هملت بلاخره انتقام پدرش را از عمویش میگیرد و با وجود افسردگی و ناامیدی به زندگی، پادشاه میشود.
درباره نمایشنامه
در نوشتههای شکسپیر طبیعت انسان همچون طبیعت سرکش سرشار از چیستانها و شگفتیهاست. خونخواهی پدر یکی از “طبیعیترین” خواص انسانی است که خط اصلی را در این نمایشنامه تعیین میکند.
بخش بزرگی از نمایشنامه شرح تردید اجتناب ناپذیر هملت به انتقام است. انتقام موضوع اصلی نمایشنامهاست. اما طبع بشری اصولا چندگانه و پیچیده تر از آن است که به سادگی به ماشین قتل تبدیل شود.
هملت در پی رام ساختن طبع وحشی انسان است. اما در عملی ساختن این هدف در تردید و وسوسه قرار میگیرد. از تردید و دو دلی دچار افسردگی میشود. “بودن یا نبودن” پرسش بزرگ هملت است. مونولوگ معروف هملت کشاکش نیروهای سرنوشت و آزادی اراده را چنین تصویر میکند: “بودن یا نبودن مسئله اینست. آیا شرافتمندانهتر است که ضمیر انسان تیر طالع شوم را تحمل کند یا در برابر توفان بلا قد برافرازد و سلاح برگیرد و آن را پایان دهد؟ مردن و به خواب فرو رفتن ، و دیگر هیچ!”
طی سالهای مختلف ترجمههای گوناگونی از هملت به زبان فارسی صورت گرفته است:
1. مسعود فرزاد، ۱۳۴۶
2. محمود اعتمادزاده (م.ا. بهآذین)، از روی ترجمه فرانسهٔ ایو بونفوا(Yves Bonnefoy)
3. علاءالدین پازارگادی، ۱۳۷۵، در مجموعهٔ آثار نمایشی ویلیام شکسپیرd
شاه لیر را یکی از بزرگترین و ارزندهترین تراژدیهایی ویلیام شکسپیر میدانند، اين تراژدي به احتمال زیاد در سال ۱۶۰۵ (میلادی) نوشته شدهاست.
· لیرشاه پادشاه بریتانیا که در آخر عمر کشورش را بین دخترانش تقسیم میکند.
· گانریل دختر بزرگ لیرشاه و زن دوک آلبانی
· ریگان دختر دوم لیرشاه و زن دوک کورنوال
· کردلیا دختر کوچک لیرشاه و زن پادشاه فرانسه
· دوک آلبانی همسر گانریل
· دوک کرنوال همسر ریگان
· امیر گلاستر پدر ادگار و ادموند
· امیر کنت ندیم پادشاه
· ادموند پسر نامشروع امیر گلاستر که در نهایت به پدر خود خیانت میکند.
· ادگار پسر امیر گلاستر
· دلقک
· ازوالد خدمتکار گانریل
· پادشاه فرانسه همسر کردلیا
· دوک برگاندی از خواستگاران کردلیا
خلاصه داستان
تراژدی لیرشاه در پنچ پرده نوشته شدهاست:
· صحنه نخست: در این صحنه تمام شخصیتهای برجسته بازی به جز ادگار و دلقک معرفی میگردند و طرح اصلی و فرعی داستان آشکار میشود. آزمایش عشق و محبت دختران لیر، تقسیم و تفکیک مملکت، محروم شدن کردلیا از میراث پدر و تبعید امیر کنت همه به دست لیر وقایع این صحنه را تشکیل میدهد.
· صحنه دوم: ظهر ادماند بر روی صحنه و مکالمه او با خویشتن که شرارت و رذالت مخوفش را آشکار میسازد و با نامهای مجهول امیر گلاستر را مرعوب و مفتون فکر خود میسازد و ادگار را توطئهگر علیه او جلوه میدهد.
· صحنه سوم: گانریل اکنون بر نیمی از مملکت حاکم است و از رفتار و کردار و مخصوصاً از مکالمهاش با ازوالد معلوم میگردد که چه شیوهای را نسبت به پدرش تعقیب میکند. امیر کنت با لباس مبدل در زمره خدمتگزاران لیرشاه وارد میشود.
· صحنه چهارم: در این صحنه دلقک آشکار میشود. لیر که در قصر گانریل است با توجه به رفتار او از رفتار پر خطای خود با کردلیا پشیمان میشود، اما هنوز به ریگان امیدوار است و راهی قصر او میشود.
· صحنه نخست: ادماند، ادگار را در نظر امیر گلاستر فرزندی ناخلف و توطئهگر نشان میدهد که این طرح داستان با آمدن ریگان و گانریل به قصر امیر گلاستر با طرح اصلی داستان متحد میشود.
· صحنه دوم: در حالی که ریگان با گلاستر مشغول مذاکرهاست و او را از جریان اوضاع آگاه مینماید و امیر کرنوال ادماند را مورد لطف قرار میدهد، ازوالد و امیر کنت با هم میجنگند و در نتیجه امیر کنت تنبیه میشود.
· صحنه سوم:ادگار درصدد است که با لباس مبدل نقش یک دیوانه را بازی کند.
· صحنه چهارم: لیر با دیدن برخورد بد ریگان با امیر کنت ناراحت میشود و از منزل ریگان بیرون میآید و در طوفان ناپدید میشود.
· صحنه نخست: امیر کنت خبر میدهد که پادشاه فرانسه در صدد حمله به بریتانیا است.
· صحنه دوم: لیر و دلقک و امیر کنت در طوفان گرفتارند.
· صحنه سوم: گلاستر به ادماند میگوید که قصد دارد لیر را کمک کند و ادماند نیز درصدد است که این مسئله را به امیر کرنوال بگوید.
· صحنه چهارم: امیر کنت، دلقک و لیر در طوفان به کلبهای که ادگار در آن است پناه میبرند. امیر گلاستر برای پناهدادن به لیر اقدام میکند.
· صحنه پنجم: ادماند امیر کرنوال را از عمل امیر گلاستر با خبر میکند.
· صحنه ششم: امیر گلاستر لیرشاه و همراهانش را به منزلی روستایی در نزدیکی قصرش پناه میدهد. لیر در دادگاهی خیالی ریگان و گانریل را محاکمه میکند که ادگار و دلقک قاضیهای این محاکمه هستند.
· صحنه هفتم: امیر گلاستر را دست بسته پیش امیر کرنوال میبرند و اورا شکنجه میدهند و در نهایت چشمانش را کور میکنند. گلاستر در نهایت میفهمد که ادماند او را لو دادهاست. در این گیرودار یکی از نوکران کرنوال با شمشیر او را زخمی میکند که به مرگ او میانجامد.
· صحنه نخست: امیر گلاستر توسط ادگار از قصر خارج میشود.
· صحنه دوم: بین ادماند و گانریل عشقی به وجود میآید. امیر آلبانی از شرایط به وجود آمده (رفتار با لیرشاه و امیر گلاستر) ناراضی است.
· صحنه سوم: امیر کنت با قاصدی از کردلیا روبرو میشود و از وقایع با خبر میشود. (این صحنه در تمامی نسخهها وجود ندارد)
· صحنه چهارم: کردلیا آمادهاست تا از پدرش پذیرایی کند.
· صحنه پنجم: ریگان نیز گرفتار عشق ادماند شدهاست و سعی میکند که به ازوالد بقبولاند که او را در این را کمک کند که موفق نمیشود.
· صحنه ششم: ادگار امیر گلاستر را که قصد خودکشی داشت را متعاقد میکند که با وجود آنکه وی به قعر پرتگاه فرو افتاده اما به طرزی معجزهآسا زنده متاندهاست. در این حال لیر با امیر گلاستر دیدار میکند و فرستادهای از سوی کردلیا لیر را با خود به سمت لشگر فرانسه میبرد. پس از رفتن آنان ازوالد به امید دریافت پاداشی، آهنگ کشتن امیر گلاستر را میکند که در نهایت ادگار او را میکشد. ادگار نامه گانریل به ادماند را در جیب ازوالد پیدا میکند.
· صحنه هفتم: لیر در حال استراحت در چادری در لشکر فرانسویان است. بین کردلیا و پزشک معالج لیر گفتگویی در جریان است.
· صحنه نخست: امیر آلبانی و ادماند در حال آمادهکردن لشکریان برای مبارزه با لشکر فرانسه هستند. ادگار نامه گانریل را به امیر آلبانی میدهد.
· صحنه دوم: لشکر فرانسه شکست میخورد و لیرشاه و کردلیا دستگیر میشوند.
· صحنه سوم: ادماند کسی را مأمور میکند که لیرشاه و دخترش را در زندان بکشد.
· صحنه چهارم: امیر آلبانی ادماند را به جنگ تنبهتن دعوت میکند. ادگار وارد میدان میشود و با ادماند میجنگد و او را میکشد. ریگان در اثر سمی که گانریل به او داده میمیرد و گانریل نیز بعد از مرگ ادماند خود را با خنجر میکشد. امیر کنت وارد میشود و سراغ لیرشاه را میگیرد. در این هنگام لیرشاه با جسد کردلیا در دست وارد میشود و میگوید که جلاد کردلیا را کشتهاست. او خبر میدهد که دلقک را نیز اعدام کردهاند و بعد از شدت غصه میمیرد.
رومئو و ژولیت
رومئو و ژولیت یکی از نمایشنامههای درام عاشقانه ویلیام شکسپیر (۱۶۱۶-۱۵۶۴) است. رومئو و ژولیت بيانگرمعضل عشق است و نخستین نمایشنامه تراژیک شکسپیر. شاهکار شکسپیر در آن است که عشق را به یک معضل تبدیل میکند. نمایشنامه رومئو و ژولیت بیننده را در برابر این پرسش قرار میدهد که: عشق واقعا چیست؟
خلاصه داستان
رومئو و ژولیت دختر و پسر جوانیاند که خانوادههای آنان با یکدیگر دشمنی دیرینه دارند و از اینرو اجازه نمیدهند آنها با هم ازدواج کنند. قهرمانان یک زوج جوان ساده و یکلاقبا یند که در آتش عشق یکدیگر میسوزند. اما نمیتوانند بههم برسند و پس از نخستین و تنها شب مشترک عشق ورزی، تصمیم به خودکشی میگیرند.
تاجر ونیزی
خلاصه داستان
کمدی تاجر ونیزی داستانی خیالی و ساده است که از تلفیق دو داستان اصلی و جداگانه و دو داستان فرعی دیگر به وجود آمدهاست. یکی از دو داستان، مربوط به قرضی است که آنتونیو تاجر ونیزی برای کمک به دوست خود بسانیو و تهیه مقدمات خواستگاری و عروسی وی با دختری به نام پورشیا از یک یهودی (شایلاک) میگیرد و در مقابل سندی به او میدهد که در صورت عدم امکان در پرداخت آن در موعد مقرر مقداری از گوشت بدن خود را، از هر قسمتی که طلبکار مایل باشد، به عنوان جریمه به او بدهد و چون بر حسب تصادف تاجر از عهده پرداخت بدهی خود بر نمیآید، کار به دادگاه کشیده میشود و در آنجا به وسیله پورشیا نجات مییابد و شایلاک محکوم میشود.
داستان اصلی دیگر مربوط به سه صندوقچه طلا و نقره و سرب است که پدر پوشیا برای دخترش به ارث گذاشتهاست و وصیت کرده که دخترش مجاز است که با کسی ازدواج کند که جعبه مناسب را برگزیند و همه خواستگاران به جز بسانیو که مورد علاقه این دختر بوده در انتخاب آن دچار اشتباه میشوند.
در این نمایشنامه دو داستان فرعی دیگر نیز وجود دارد که یکی از آنها فرار دختر یهودی با مقداری جواهر و پول متعلق به او و ازدواج با یک جوان مسیحی است و دیگر موضوع اصرار وکیل در گرفتن انگشتری نامزدی از موکل خود به عنوان پاداش است که منجر به صحنههای خندهآور اختلاف و مشاجره ظاهری بین دو عروس و دو داماد میشود.
شایلاک: شایلاک فقط در پنج صحنه از بیست صحنه ظاهر میشود ولی بسیاری از تماشاگران شخصیت اساسی و اصلی نمایشنامهاست. با وجود اینکه این شخصیت از داستان دیگری اقتباس شده، شایلاکی که شکسپیر در نمایشنامه خود معرفی میکند، ساخته دست او است و نماینده قوم یهود نیست بلکه واجد صفات شخصیت مخصوص این بازیگر میباشد.
پورشیا: در قسمت اول نمایشنامه تا مدتی که محکوم به اطاعت از وصیتنامه پدرش درباره صندوقچهها است نقش مهمی ندارد اما درصحنه دادگاه خصائل اصلی او ناگهان هویدا میشود .
آنتونیو: آنتونیو را از برخی جهات یکی از قهرمانان داستان به شمار میرود، زیرا گذشته از اینکه نمایشنامه به نام اوست و با وجودی که فعالیت او در داستان زیاد نیست به عنوان نمونه عالی فداکاری در راه دوستی معرفی شده که از خوشی دیگران شاد است و موفقیت بسانیو و پورشیا دو قهرمان دیگر داستان بستگی به او دارد.
بسانیو: نقش اساسی او در داستان صندوقچه و اینکه عامل اصلی قرض گرفتن از شایلاک در واقع بسانیو بوده او را به یکی از شخصیتهای اصلی داستان تبدیل کردهاست .
ژولیوس سزار
گایوس ژولیوس سزار یا ژول سزار (به لاتین: Gaius Iulius Caesar، تلفظ:گایوس یولیوس کایسار)(به انگلیسی: Julius Caesar) (به فرانسوی: Jules César) (زاده ۱۲ یا ۱۳ ژوئیه ۱۰۰ (پیش از میلاد) مرگ ۱۵ مارس۴۴ (پیش از میلاد)) رهبر نامدار سیاسی و نظامی روم بود.
او در کنار کراسوس و پومپی یکی از فرماندهان سهگانه روم بود. گشایش سرزمین گل به دست او مرزهای روم را تا اقیانوس اطلس کشاند. او همچنین رهبری نخستین لشکرکشی روم به بریتانیا را در دست داشت اگرچه گرفتاریهایش با سنا و پومپی آن را بیسرانجام گذارد. او همچنین لژیونهایش را به آنسوی رود روبیکون رهبرینمود.
وی در پی جنگی داخلی که در ۴۹ (پیش از میلاد) به راهانداخت فرمانروای بیچون و چرای روم گشت. پس از آن به اصلاحاتی کلان در جمهوری روم دستزد و راه به سوی خودکامگی پیمود. این کارها دوست پیشین سزار مارکوس یونیوس بروتوس و دستهای دیگر از سناتورها را به کشتن سزار برانگیخت. کشتن سزار چندی بیشتر جمهوری روم را پایدار نگهداشت. دو سال پس از مرگ او سنای روم وی را یکی از خدایان روم شناخت.
هانری چهارم (۱۳ دسامبر ۱۵۵۳- ۱۴ مه ۱۶۱۰) نخستین پادشاه از دودمان بوربون بود که از ۱۵۸۹ تا هنگام مرگ بر فرانسه فرمان راند. او به هانری بزرگ معروف بود.
هانری چهارم پسر آنتوان دو بوربون و ژان دالبره، ملکه ناوار، بود. پس از مرگ هانری سوم، او با توجه به اینکه هانری سوم دارای فرزند و ولیعهدی نبود و بر طبق قانون سالیک (از آنجا که نسبش به خاندان کاپتی میرسید) به تاج و تخت فرانسه دست یافت. وی ابتدا طبق سنت خاندان ناوار و بوربون بر کیش پروتستانی یا در واقع بود.و سپس به خاطر این که بتواند به تاج و تخت فرانسه دست پیداکند به مذهب کاتولیک گروید.البته وی یک بار دیگر هم پس از قتل عام سن بارتلمی کاتولیک شد ولی پس از بازگشت به ناوار به آیین قبلی بازگشت. وی ابتدا با مارگریت دو والوا فرزند هانری دوم شاه فرانسه که برادر ۳ شاه دیگر به نامهای فرانسوای دوم شارل نهم و هانری سوم ازدواج کرد اما پس از رسیدن به سلطنت با اجازه پاپ ازدواج خود را باطل کرد و با ماری دو مدیسی اهل ایتالیاازدواج کرد. در زمان وی قرارداد نانت در باره آزادی مذاهب در فرانسه بسته شد که در سده بعد موجبات پیشرفت فرانسه شد.این قرارداد در قرن ۱۷ توسط لوئی چهاردهم باطل شد که موجب مهاجرت صدها هزار پروتستان از فرانسه گشت. وی سرانجام توسط شخصی به نام راوایاک با خنجر به قتل رسید.وی از مدیسی ۲ فرزند پسر با نامهای لوئی دو بوربون و گاستون دو بوربون داشت. لویی بعداز وی با نام لوئی ۱۳ به سلطنت رسیدو ۳۹ سال حکومت کرد.وی چندین فرزند حرامزاده نیز داشت که معروفترین انها دوک دو وندوم بود که موسس خاندان معروف واندوم بود. وی به هانری کبیر معروف بود و پس از مرگ در کلیسای سن دنی پاریس به خاک سپرده شد.
هِنری هشتم (متولد: ۲۸ ژوئن ۱۴۹۱ در گرینویچ؛ درگذشت: ۲۸ ژانویه ۱۵۴۷ در لندن.) پادشاه انگلستان و لرد (بعدها پادشاه) ایرلند، دومین پسر هنرى هفتم بود.
در سال ۱۵۰۹ میلادی بعد از مرگ پدرش به سلطنت رسيد. هنری در موضوع طلاق کاترین آراگن و جستجوی همسری که بتواند برای او یک ولیعهد به دنیا آورد، خود را با کلمنت هفتم پاپ و کلیسای رومی کاتولیک درگیر کرد و در نتيجه هنرى به سلطهٔ مذهبی پاپ در انگلستان پايان بخشيد و کلیسای انگلستان را مستقل کرد و خود را رهبر آن معرفی کرد. اين موضوع به نفع كامل انگليس تمام شد، زيرا اولاً سياست روحانی پاپ با سیاست ملى انگلستان مخالفت داشت و ثانیاً هر ساله مبلغ هنگفتی پول به عنوان خزانهٔ پاپ از كشور خارج میگشت.
هنری اولین پادشاه انگلیسى است كه تحت تأثیر و نفوذ رنسانس تربيت شد. جان اسکلتن شاعر معروف انگلیسى يكى از مربيان و معلمان وى بود. هنری مردى فاضل و ادیب و زبانشناس و موسیقیدان بار آمد. وی بیشتر به خاطر ۶ بار ازدواج پی در پي، مشهور شده است، در حالي كه دو تن از همسران خود را اعدام کرد.
"THEE ALONE I PRAY"